محیا و شیرین کاری هاش
دخترم دو ماه بعد از شیر گرفتن به انگشت خوردن روی آورده و وقتی می گم نخور در جواب :انگشت نخورم کار بدیه اگر نخورم کاستیل می خری و همزمان با این حرف ها انگشت در دهانش است و اگر کسی جلوش انگشت بخوره می گه : انگشت نخور میمیری تو بزرگ شدی
واکنش محیا به بالا درخت رفتن مهدی :با گریه می گه مهدی میوفتی میمیری آخه تو منو کشتی
محیا و موی در سطل اشغال :ببعی سلام خوبی و جمله جدید : عجب آدمیه ها مسخره
چاپلوسی جدید محیا: مامان زهرا مهملونم
نماز خوندن با محیا در مسجد : دخترم ذکر شمار به جای موبایل برداشت و گفت سلام الهه خوبی ما اینجا تهناییم و کار بعدی برداشتن صندلی از زیر خانم ها
عمه زینب قشنگ پوشیدی منم قشنگ پوشیدم هندونه پوشیدم
واکنش محیا به آهنگ :بابا خاموش کن بچه یاد میگیره قرقان (قران) بذار
شب که می شه دخترم می گه :شب شده دیگه قصه سارا و محیا سادات بگو و این قصه تموم شدنی هم نیست و از کلمه ای که زیاد استفاده می کنه دیگه است و خودش مخاطب قرار میده


محیا و شیرین کاری هاش 

